شعری از ندا یاسمی

بوق… دلتنگ می‌شوی سرِ خط
بوق… مِن‌مِن… صدات می‌لرزد
پشتِ گوشی کسی‌ست منتظر است
که صدایش… صداش می‌ارزد…


پشت گوشی کسی‌ست می‌خواهی
بغلش… می‌کنی «به نامِ غزل»
که فقط اوست امن بوده و هست
تا همیشه کسی که از اول…


که الفبای شعر بوده و هست
که به جرمِ نکرده، خط خورده!
که کجا می‌رود نمی‌داند
که فقط «عشق» با خودش برده


گریه‌تر می‌شوی نمی‌دانی
هق‌هق است و یواش می‌خندد
باورش آه! سخت بوده و هست
مردی از گریه‌هاش می‌خندد


که اگر دوست دارمت بلد است
مارها هی گزیده دستش را
بارها خون چکیده از قلبش
در حصار کسی که هستش را…!


کاش‌ می‌شد که باورش بکنم
اول ماه و هفته برگردد
آرزو کرده‌ام هزاران بار
«باوری» که نرفته برگردد

Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *