شعری از عباسعلی اسکتی

سر می‌کشی به دفترت هر بار
بازم غزل با جوهری آبی
یک قلب آرومی ولی گاهی
جنجالی و بی‌خواب و اعصابی

دوست داری که دورت شلوغ باشه
شاگرد و شعر و شوق و تو استاد
می‌خندی و بعدش پر از بغضی
باز یاد تو چی رو کجا افتاد؟!

هر بار که من عکست رو می‌بینم
یادم میاد چن‌‌ تایی شعراتو
دوست داشتن شعرای تو خوبه
می‌نْویسی و عشق می‌کنیم با تو
یک روز که دور نیست و پر از شوقیم
من پیرهن سبزم رو می‌پوشم
می‌ریم با هم ما سمت آزادی
می‌رقصیم و هستی توو آغوشم

وقتی که دنیا دیگه ماتم نیست
هرچی گذشته می‌ره از یادت
سر می‌کشیم با هم دو تا پیکو
توو روز خوشبختی و میلادت

وقتی که تو زل می‌زنی آروم ↓
به شهرمون، حالت رو می‌دونم
یک صب(ح) تا شب توو مترو و تاکسی
شعراتو باز آهسته می‌خونم

Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *