ترانه‌ای از پدیده نیشابوری

می‌ترسم از چهره‌م از این تصویر دیوونه
از مو و احساسم که بدجوری پریشونه
ناخن جویدن… هی جویدن… گوشه‌ی‌ خونه

دکتر من از تکرار و هی تکرار می‌ترسم

با هر تشنج شعرای معلول زاییدن
با سکس‌هام آینده‌ی مجهول زاییدن
هر روز بدبختی توی سلول زاییدن 

دکتر! من از این فکرای بیمار می‌ترسم

از دوستی که رازمو به دشمنم می‌فروخت
از آرزوهایی که لای خاطراتم سوخت
از زندگی، وقتی لبامو روی هم می‌دوخت

دکتر از این زجر و از این آزار می‌ترسم

از گشتای نامرئی توی متروی تجریش
از خنده‌های بازجو زیر یه خرمن! ریش 
از استرس… از استرس… زندان و از تفتیش

دکتر نباشید از درودیوار می‌ترسم

از قرصایی که توو‌ چشای خیس من پف کرد
از روزگاری که منو توو کوچه‌ها تف کرد
از دختری که با خودش هر شب تصادف کرد

دکتر من از آژیر و از هشدار می‌ترسم

از صابخونه، از کرایه، قبض و قسط و قرض
از مرزِ تاریکی و دردای بدونِ مرز
از حمله‌‌های تب به پیشونیم، بعد از لرز

دکتر من از کابوسای کشدار می‌ترسم

از گریه‌ی پنهونی توی غصه و ماتم
از خودکشی حل‌شده توی غذا با سم
از سرکشی یه جماعت توی ماتحتم

دکتر! به جون هر دومون خسته‌م… فقط خسته‌م

Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *